جعفر شهرى باف

16

طهران قديم ( فارسى )

تا حق و حساب او را رد كند مبيع وثيقه جنسى را نيز از او رضايت داده حساب پاك « 34 » ميكردند و چه بسا كه در همين موارد رهگذران رسيده كار به افتضاحات بزرگ مانند كار اكبر خان آجان كميسرى 6 كه موقع عمل زنك از دق‌دلى كه داشت دور خودش و او زنجير بسته قفل كرده بود و او را همانطور از پشت سر قبر آقا تا ميدان امين السلطان كشيد مىانجاميد ! اين بود نيز اشعارى كه بوسيلهء عوام ساخته شده در دهن‌ها افتاده آن را لوطى عنترىها با آهنگ ضربى ميخواندند . زير دلم سنگه اى آقاى آجان * دل تو سينه‌م تنگه اى آقاى آجان دوماس « 35 » پس انداخته‌م ، ترس گرفته‌تم * قرضامو نپرداخته‌م ترس گرفته‌تم دس از دلم وردار اى آقاى آجان * منم و همين دوزار « 36 » اى آقاى آجان كلمه ( دوزار ) يعنى دو قران هم مضمونى بود كه دربارهء دادوستد خودفروشها و آژان براى مردم ساخته شده بود و اينهم بدين قرار بود كه فخرى رشتىاى كه در پشت سنگها و پست و بلندىهاى قبرهاى سر قبر آقا كارگزارى مينمود با مشترىاى برخورد مىكند و مشترى بيش از دو قران قبول نميكند كه او هم ميگويد ( اين دوزارام كه مال آجانه پس خود من چى ! ) و شايع مىشود . حق و حساب آژان و كميسرى نه از آن قوانينى بود كه اهمال‌پذير بوده باشد و اين نظامنامه‌اى بود كه همه كس بايد آن را رعايت نمايد به اين قرار كه هر معركه‌گير « 37 » و مارگير « 38 » و حقه‌باز « 39 » و شهر فرنگى « 40 » و تعزيه‌خوان « 41 » و طبق فرفره‌اى « 42 » يك شاهى به پنج شاهى « 43 » و خال

--> ( 34 ) . تصفيه حساب . ( 35 ) . دو ماه است . ( 36 ) . دو هزار ، دو قران ، دو ريال . ( 37 ) . كسى كه عده‌اى را به دور خود جمع كرده براى آنها داستان‌سرائى يا مرثيه‌سرائى يا مسئله‌گوئى كرده پولى دريافت نمايد . ( 38 ) . يكى از معركه‌هائى كه در آن مار و بازى با مار و جنگ مار و راسو و مثل آن را نمايش ميدادند . طول اين مارها گاهى تا به چند ذرع ميرسيد ، با دندان كشيده شده تا زهر نداشته باشند و آن را دور گردن خود ميپيچيدند و اسباب تعجب ميشدند . ( 39 ) . معركه‌اى كه گرداننده ، آن با اسباب فيزيكى كه آب را در ظرف واژگون نگاه ميداشت و مشتى مهره را كه گلوله‌هاى مومى به اندازه فندقى بود زير قندانهائى كم و زياد ميكرد سر مردم گرم مينمود . ( 40 ) . جعبه‌اى كه در داخلش نوارى عكس‌دار از برابر نور چراغ ميگذشت و بچه‌ها از پشت ذره‌بينهاى درشت جلو او بتماشا مينشستند ، ( سينماى وطنى ) . ( 41 ) . افرادى كه لباسهاى عربى پوشيده چفيه اگال بسته عمامه گذارده ، شال سبز و سياه بسته خود را شبيه شهدا و اسراى كربلا ميساختند و مردم را گريانده پول ميگرفتند . ( 42 ) . فرفره‌ى چوبى چهار طرفه‌اى را كه هر طرفش كاغذ رنگىاى برنگهاى مختلف چسبانده بودند در سينىاى چرخانده شرط ميبستند و اگر كسى برنده ميشد يك شاهىاش را پنجشاهى ميپرداختند . ( 43 ) . هر يك شاهى ( يك بيستم ريال ) را پنج شاهى دادن .